هيوا
۳۰ شهریور ۱۳۸۶, ۱۸:۲۰
شايد علت اين كه بعضي نوجوان ها و جوان ها به غفلت بر چهره ي شهر خط تخريب مي كشند ناشي از سرگرداني آن ها در كوچه ها و خيابان ها و نداشتن برنامه اي براي گذراندن اوقات فراغت باشد نگوئيد، اينطور نيست، اول اين نوشته را بخوانيد و بعد درباره آن ها به قضاوت بنشينيد/
صحنه اول:
ساعت حدود 5/8 شب است و در اتوبوسي كه از خستگي ناي نفس كشيدن را ندارد در يكي از مسيرهاي شهر در حركت است.
فقط دو سه نفري در آن نشسته اند دو نفري ميان سال اند و ديگري جوان است.
با توقف اتوبوس در يك ايستگاه دو مرد ميانسال پياده مي شوند و جوان كه هفده ساله است در اتوبوس تنها مانده است با پياده شدن مردها، انگاري او كه از خوابي طولاني بيدار شده باشد . در يك لحظه چيز تيزي را از جيب در مي آورد و چرم روكش صندلي اتوبوس را دور از چشم راننده پاره مي كند و به سرعت در ايستگاه بعدي پياده مي شود.
صحنه دوم:
دو جوان در صف تلفن همگاني منتظرند تا باجه ي تلفن خالي شود. اولي آرام است و دومي پيداست كه درون آشفته اي دارد. هر دو جوان اين پا و آن پا مي كنند تا نوبت اولي مي رسد. و پس از لحظه اي گفت و گو، تلفن را به نفر دو مي سپارد. نفر دوم صبر مي كند تا نفر اولي از او فاصله بگيرد.
به محض فاصله گرفتن نفر اول، دومي دور و بر را مي پايد. در آن ساعت روز، در آن منطقه پرت شهر، تنابنده اي عبور نمي كند. به نظر مي آيد خيال نفر دوم بابت خلوت بودن اطراف راحت شده باشد، او به طرف باجه مي رود و محكم بر گوشي مي كوبد و بعد با ابزاري كه از جيب در مي آورد، سيم گوشي را قطع مي كند و به سرعت گوشي را در يك كيسه پلاستيكي كه از جيب در مي آورد و آن را در آن پنهان مي كند و فرار را بر قرار ترجيح مي دهد.
و اما تعريف ما
با تعريف ما از اين دو ماجراي ساده مي شود خيلي راحت به اين جا رسيد كه شايد چنين رويدادهائي حتي تعجب كسي را بر نينگيزد. زيرا ممكن است فكر كنيد سر زدن اين نوع رفتارها بخش ناچيزي از شهروندان ما صرفا بخاطر نداشتن برنامه اي براي گذران اوقات فراغت شان امري طبيعي باشد در حالي كه اين عمل از لحاظ رفتارهاي اجتماعي نوعي بزه و جرم محسوب مي شود و جامعه ما بايد با كمك مسوولان به شدت با آن ها مبارزه كند. چرا كه در صورت بي اعتنائي، ادامه ي اين گونه ناهنجاري هاي اجتماعي- مسببين اصلي آن ها را در آينده به سوي كارهاي ناشايسته تري سوق داده و سرانجام تلخ تري برايشان به دنبال خواهد داشت.
صحنه اول:
ساعت حدود 5/8 شب است و در اتوبوسي كه از خستگي ناي نفس كشيدن را ندارد در يكي از مسيرهاي شهر در حركت است.
فقط دو سه نفري در آن نشسته اند دو نفري ميان سال اند و ديگري جوان است.
با توقف اتوبوس در يك ايستگاه دو مرد ميانسال پياده مي شوند و جوان كه هفده ساله است در اتوبوس تنها مانده است با پياده شدن مردها، انگاري او كه از خوابي طولاني بيدار شده باشد . در يك لحظه چيز تيزي را از جيب در مي آورد و چرم روكش صندلي اتوبوس را دور از چشم راننده پاره مي كند و به سرعت در ايستگاه بعدي پياده مي شود.
صحنه دوم:
دو جوان در صف تلفن همگاني منتظرند تا باجه ي تلفن خالي شود. اولي آرام است و دومي پيداست كه درون آشفته اي دارد. هر دو جوان اين پا و آن پا مي كنند تا نوبت اولي مي رسد. و پس از لحظه اي گفت و گو، تلفن را به نفر دو مي سپارد. نفر دوم صبر مي كند تا نفر اولي از او فاصله بگيرد.
به محض فاصله گرفتن نفر اول، دومي دور و بر را مي پايد. در آن ساعت روز، در آن منطقه پرت شهر، تنابنده اي عبور نمي كند. به نظر مي آيد خيال نفر دوم بابت خلوت بودن اطراف راحت شده باشد، او به طرف باجه مي رود و محكم بر گوشي مي كوبد و بعد با ابزاري كه از جيب در مي آورد، سيم گوشي را قطع مي كند و به سرعت گوشي را در يك كيسه پلاستيكي كه از جيب در مي آورد و آن را در آن پنهان مي كند و فرار را بر قرار ترجيح مي دهد.
و اما تعريف ما
با تعريف ما از اين دو ماجراي ساده مي شود خيلي راحت به اين جا رسيد كه شايد چنين رويدادهائي حتي تعجب كسي را بر نينگيزد. زيرا ممكن است فكر كنيد سر زدن اين نوع رفتارها بخش ناچيزي از شهروندان ما صرفا بخاطر نداشتن برنامه اي براي گذران اوقات فراغت شان امري طبيعي باشد در حالي كه اين عمل از لحاظ رفتارهاي اجتماعي نوعي بزه و جرم محسوب مي شود و جامعه ما بايد با كمك مسوولان به شدت با آن ها مبارزه كند. چرا كه در صورت بي اعتنائي، ادامه ي اين گونه ناهنجاري هاي اجتماعي- مسببين اصلي آن ها را در آينده به سوي كارهاي ناشايسته تري سوق داده و سرانجام تلخ تري برايشان به دنبال خواهد داشت.