هيوا
۲۱ شهریور ۱۳۸۶, ۱۳:۳۵
مهرداد 20 ساله با موهايي سه رنگ، گوشواره اي به گوشش انداخته وبا صداي بلند آهنگ متاليكا را در ماشينش ومدام خيابان...را دورمي زند. خيلي سرسخت است به اين راحتي ها راضي به حرف زدن نمي شود . اما با كمي نرمش وصحبت والبته اعتماد، پي مي بري از آن جوانهايي است كه وقتي با او كمي صميمي شوي تازه مي فهمي دلش چقدر صاف است وپي مي بري كه هميشه نبايد ازظاهر اشخاص درباره آنها قضاوت كرد. خيلي سريع و خلاصه مي گويد:«تمام اين كارهايم، تلافي است! تلافي همه چيزهايي كه از من گرفته اند، تلافي همه فحش ها وتحقيرهاي پدرومادرم...تلافي همه كتكهايشان به پسر20 ساله ...نمي دانم شايد اين راه درست تلافي كردن نباشد ولي اگر اين كارها را هم نكنم وبه ظاهر شاد نباشم واقعا ديوانه مي شوم...»
وازاومي پرسم «فكرنمي كني زياد سخت مي گيري؟
«با لبخندي پر ازدرد جواب مي دهد: ....ولمون كن .....داغ دلم را تازه نكن ، سخت نگرفتم كه دارم اين كارها را مي كنم ...»
اين در حالي است كه وقتي جوانان مي گويند تحقير مي شوند ، در واقع حقوق طبيعي شان ضايع شده و ازآزادي هاي مجازشان محرومند، دكترمحمد-ن كه خود پدردوفرزند دانشجو است، نظر متفاوتي دارد. آنقدر به جوانها بها داده شده ودر راديو وتلويزيون ومطبوعات حرف ازحق وحقوق جوانان زده شده كه جوانان پر توقع شده اند وعلاوه برحقوق مشروعه شان اضافه حقوقشان را با تمام حق بيمه ومزايا گرفته اند!
او مي گويد: پشت سر هم مي شنويم كه مي گويند جوانان را در يابند ولي در اين ميان يكي نيست بگويد پدرها ومادرها را هم دريابيد.همه آنها فرزندانشان را در هر سني دوست دارند البته قبول دارم كه گاهي راه درست بروز نگراني ودلسوزي را نمي دانند براي همين ما پدرها ومادرها با فرزندانمان رابطه خوبي نداريم وهنوز نتوانسته ايم با هم دوست باشيم به هم احترام بگذاريم وانتظارا تمان را برآورده سازيم. حرف هاي دكتر كمي اميدوارم مي كند كه هنوزپدرها ومادرهايي هستند كه معقولانه به اين قضيه مي نگرند، اما در پي تكميل گزارشم متوجه مي شوم كه اين نوع برخوردها محدود به خانواده ها نيست واين مشكلي است كه در همه جا ديده مي شود. حتي درمحيط هاي فرهنگي واجتماعي مثل دانشگاه....!
وازاومي پرسم «فكرنمي كني زياد سخت مي گيري؟
«با لبخندي پر ازدرد جواب مي دهد: ....ولمون كن .....داغ دلم را تازه نكن ، سخت نگرفتم كه دارم اين كارها را مي كنم ...»
اين در حالي است كه وقتي جوانان مي گويند تحقير مي شوند ، در واقع حقوق طبيعي شان ضايع شده و ازآزادي هاي مجازشان محرومند، دكترمحمد-ن كه خود پدردوفرزند دانشجو است، نظر متفاوتي دارد. آنقدر به جوانها بها داده شده ودر راديو وتلويزيون ومطبوعات حرف ازحق وحقوق جوانان زده شده كه جوانان پر توقع شده اند وعلاوه برحقوق مشروعه شان اضافه حقوقشان را با تمام حق بيمه ومزايا گرفته اند!
او مي گويد: پشت سر هم مي شنويم كه مي گويند جوانان را در يابند ولي در اين ميان يكي نيست بگويد پدرها ومادرها را هم دريابيد.همه آنها فرزندانشان را در هر سني دوست دارند البته قبول دارم كه گاهي راه درست بروز نگراني ودلسوزي را نمي دانند براي همين ما پدرها ومادرها با فرزندانمان رابطه خوبي نداريم وهنوز نتوانسته ايم با هم دوست باشيم به هم احترام بگذاريم وانتظارا تمان را برآورده سازيم. حرف هاي دكتر كمي اميدوارم مي كند كه هنوزپدرها ومادرهايي هستند كه معقولانه به اين قضيه مي نگرند، اما در پي تكميل گزارشم متوجه مي شوم كه اين نوع برخوردها محدود به خانواده ها نيست واين مشكلي است كه در همه جا ديده مي شود. حتي درمحيط هاي فرهنگي واجتماعي مثل دانشگاه....!