هيوا
۲۱ شهریور ۱۳۸۶, ۱۳:۳۲
ايستاده اي دربرابرآماج رگباركلماتي كه هرهجايش سختي، تلخي، تحقير، واندوه را برايت تداعي مي كند.چشم هايت بي حركت به يك جا خيره شده است مدام به دنبال جايي هستي كه بگريزي نه از دست ديگران وحرفهاي زجرآورشان،ازخودت،خودت،خود ت،...خسته اي ودلشكسته .آخرخيلي سخت است تحمل توهين وتحقير،انگارتمام وجودت را مي شكنند. مي خواهند جوابي بدهي وازخودت دفاع كني، ولي اصلا حالش را نداري . آنقدرعصبي هستي كه اگر هم جوابي بدهي، نمي تواني حرفت را درست وكامل برساني. بازهم جواني وبي تجربگي برايت پتك مي شود،بازهم حق ازآن ديگران مي شود، ديگراني كه نه حرفت را مي فهمند نه دركت مي كنند، ديگراني كه هر لحظه با تحقيرهايشان روحت را مي آزارند.
متروشلوغ است وگرم. دريكي ازايستگاه ها دو دختر جوان با سرعت سوارمي شوند تا جا نمانند.يكي ازدخترها تقريبا موهاي بلندي دارد كه كمي ازآن ازروسري بيرون زده بود. درهمين حال خانمي با خشونت به شانه اش مي زند وبا عصبانيت مي گويد:«فكرنمي كني اين روسري براي موهات كوچيكه؟!»
لحنش آنقدرتند وزننده است كه دخترموضع مي گيرد وبا ناراحتي جواب مي دهد: شما هم فكرنمي كنيد اين لباس برايتان خيلي بلند است؟
من كه با تعجب شاهد اين صحنه ها بوده ام ديدم كه دخترجوان عليرغم آنكه سعي مي كرد ازخودش را نبازد چگونه رنگش پريده بود وسعي مي كرد ازخودش دفاع كند ودرپايان كه مي خواست ازمترو پياده شود با ناراحتي روبه آن زن كرد وگفت:«نصيحت بكن ولي توهين نكن...» و زن عصباني تر از چند لحظه قبل با چند ناسزا بدرقه اش مي كند.
من واقعا مانده ام اگر به زعم آن زن نيت نشان دادن راه درست است ، به چه نيتي اين كار انجام مي گيرد ؟ به قيمت تحقير يك جوان آن هم مقابل ده ها چشم كنجكاو؟...وقتي اينقدر راحت شخصيت يك جوان را زير سوال مي بريم چگونه مي توانيم از او انتظار هدايت شدن داشته باشيم؟...
متروشلوغ است وگرم. دريكي ازايستگاه ها دو دختر جوان با سرعت سوارمي شوند تا جا نمانند.يكي ازدخترها تقريبا موهاي بلندي دارد كه كمي ازآن ازروسري بيرون زده بود. درهمين حال خانمي با خشونت به شانه اش مي زند وبا عصبانيت مي گويد:«فكرنمي كني اين روسري براي موهات كوچيكه؟!»
لحنش آنقدرتند وزننده است كه دخترموضع مي گيرد وبا ناراحتي جواب مي دهد: شما هم فكرنمي كنيد اين لباس برايتان خيلي بلند است؟
من كه با تعجب شاهد اين صحنه ها بوده ام ديدم كه دخترجوان عليرغم آنكه سعي مي كرد ازخودش را نبازد چگونه رنگش پريده بود وسعي مي كرد ازخودش دفاع كند ودرپايان كه مي خواست ازمترو پياده شود با ناراحتي روبه آن زن كرد وگفت:«نصيحت بكن ولي توهين نكن...» و زن عصباني تر از چند لحظه قبل با چند ناسزا بدرقه اش مي كند.
من واقعا مانده ام اگر به زعم آن زن نيت نشان دادن راه درست است ، به چه نيتي اين كار انجام مي گيرد ؟ به قيمت تحقير يك جوان آن هم مقابل ده ها چشم كنجكاو؟...وقتي اينقدر راحت شخصيت يك جوان را زير سوال مي بريم چگونه مي توانيم از او انتظار هدايت شدن داشته باشيم؟...