بازگشت   تالارهای گفتگوی چارنبش > فرهنگ و هنر > سينما > سينماي ايران

سينماي ايران مطالب مربوط به سينماي ايران در اين قسمت مطرح خواهند شد




  اطلاعات و اعلانات
 
میهمان عزیز خوش آمدید
جهت ثبت نام و استفاده از امکانات سایت ما اینجا کلیک کنید
تالارهای گفتگوی چارنبش، بزرگترین بانک نرم افزار ایران، دارای 600 گیگابایت کتاب و نرم افزارهای رایانه و موبایل جدید میباشد
آخرین به روز رسانی بانک نرم افزار در تاریخ 1 فروردین 88 انجام شد
جهت استفاده از بانک نرم افزار ابتدا در سایت ثبت نام کرده و جهت مشاهده سایر جزئیات اینجا کلیک کنید
 

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش

بهرام رادان
قدیمی ۲۸ مهر ۱۳۸۶, ۱۴:۳۰   #1
ماهان
مدير بخش

 
ماهان آنلاین نیست.
امتياز دانلود : 1.00
تاریخ عضویت: دی ۱۳۴۸
ارسالها: 115
 تشکرها: 30
 تشکر شده 75 بار در 36 ارسال
پیش فرض بهرام رادان


نام: بهرام رادان
تاریخ تولد: 1358
مدرک تحصیلی: کارشناس مدیریت بازرگانی


در سال 1378 در آموزشگاه هیوا فیلم بازیگری را آموخت.
در اولین حضور سینمایی تنها به واسطه چهره اش شناخته شد: « شور عشق »
اما فیلم به فیلم به دانش سینمایی خود افزود و توانست فوت و فن بازیگری را بیاموزد تا اینکه در چهارمین نقش آفرینی اش کاندید دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد در پنجمین جشن خانه سینما شد: « آواز قو »
دو سال بعد در بیست و دومین جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را تصاحب کرد: « شمعی در باد »


بازیگر در فیلم :
شور عشق (نادر مقدس، 1378)
آبی (حمید لبخنده، 1379)
ساقی (محمدرضا اعلامی، 1379)
آواز قو (سعید اسدی، 80-1379)
طلوع تاریک (فیلم کوتاه، ابراهیم شیبانی، 1380)
رز زرد (داریوش فرهنگ، 1381)
عطش (محمدحسین فرح بخش، 1381)
گاوخونی (بهروز افخمی، 1381)
شمعی در باد (پوران درخشنده، 1382)
ننه گیلانه (رخشان بنی اعتماد، 1382)
سربازهای جمعه (مسعود کیمیایی، 1382)
رستگاری در هشت و بیست دقیقه (سیروس الوند، 1383)
ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، 1383)
گیلانه (رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، 1383)
حکم (مسعود کیمیایی، 1383)
تقاطع (ابوالحسن داودی، 1384)
خون بازی (رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، 1383)
سنتوری (داریوش مهرجویی، 1383)
چهار انگشتی (سعید سهیلی، 1385)

بهرام رادان این روزها آخرین مراحل حضورش به عنوان مجری را در یکی از شبکه های تلویزیونی پشت سر می گذارد . این برنامه که « صحنه » نام دارد برای شبکه ی سوم سیما در نظر گرفته شده که یک تاک شو ایرانی است به احتمل زیاد در روزپنجشنبه یا جمعه از این شبکه پخش می شود . رادان این روزها مشغول چانه زنی بر سر دستمزدش است .
فیلم " کنعان " نیز وارد مراحل فنی شد .
فیلمبرداری فیلم " تردید " به کارگردانی کریم مسیحی آغاز شد .
فیلمبرداری بخش اصلی فیلم " لاک پشت ها " در آذر ماه امسال آغاز می شود و قرار است بخش هایی از این فیلم در آلمان فیلمبرداری شود .
تصاویر پیوست شده
نوع فایل: jpg Radan.jpg (34.6 کیلو بایت, 10 نمایش)

ویرایش توسط ماهان : ۲۸ مهر ۱۳۸۶ در ساعت ۱۴:۵۴.
  پاسخ با نقل قول

گفتگو بهرام رادان با روزنامه شرق 1
قدیمی ۲۸ مهر ۱۳۸۶, ۱۴:۳۸   #2
ماهان
مدير بخش

 
ماهان آنلاین نیست.
امتياز دانلود : 1.00
تاریخ عضویت: دی ۱۳۴۸
ارسالها: 115
 تشکرها: 30
 تشکر شده 75 بار در 36 ارسال
پیش فرض گفتگو بهرام رادان با روزنامه شرق 1

مى گويد عددش هشت است اما معمولاً همه چيز زندگى اش روى چهار جفت وجور مى شود. آن اصطلاح چهار عمل اصلى هم كه معمولاً درباره كارهايش به كار مى برد، از همين قضيه مى آيد. او سال قبل با چهار عمل اصلى دومش توانست طبقه سينمايى خود را عوض كند و با سيمرغ بلورين جشنواره بيست ودوم، پا به دوره تازه اى بگذارد. دوره اى كه با يك سال كار مداوم، حالا محصولاتى چون «رستگارى در هشت و بيست دقيقه»، «ته دنيا»، «ازدواج صورتى»، «گيلانه» و «حكم» را دارد. بهرام رادان اين روزها ديگر يك ستاره تمام عيار اما دور از حاشيه هاى معمول اين گروه است. وقتى در آخرين روزهاى دى ماه براى انجام اين گفت وگو به خانه اش در يكى از محله هاى شمال شهر تهران مى روم، به قول خودش يك دوره سه ماهه استراحت را آغاز كرده تا بتواند نتيجه اين يك سال فعاليت مداوم را ارزيابى كند و براى سال بعد تصميم بگيرد. صحبتم با او شايد همين ويژگى را داشته باشد؛ بررسى كارنامه يك سال اخير رادان و نتيجه گيرى درباره جايگاهى كه او اكنون در اين سينما براى خودش دست و پا كرده است. در و ديوار خانه شخصى بهرام رادان، پر از نمادها و المان هايى است كه مى توان او را بيشتر شناخت. يك عكس قدى جيمز دين پشت در ورودى، پرتره حالا ديگر آشنايى از چه گوارا روى ديوار اتاق پذيرايى، تابلوى هجوگونه «فرشتگان» ميكل آنژ روى ديوارى ديگر و يك ديواركوب ژاپنى واضح تر از همه اينها كه به چهار بخش تقسيم شده است؛ اين هم يك چهار ديگر. پاسخ پرسشم از او درباره نوشته هاى ژاپنى، چهار كلمه ساده به عنوان شعار اصلى سامورايى هاست: صداقت، زيبايى، آزادى و عشق.


• بهرام رادان از اين يك سال كار مداوم خسته نشده؟
خسته شده كه حالا استراحت مى كند. به هرحال يك زمان آدم زياد كار كرده و ترجيح مى دهد كارهايش را كم كند و يك زمان ديگر ترجيح مى دهد كم كارى سال قبلش را با پركارى جبران كند. اين هم به سياست هايى برمى گردد كه هر كس براى خودش دارد. اين يك مبدا زمانى دارد و يك نقطه پايان. جشنواره بيست و دوم فجر آغاز مبدا زمانى من، تا آغاز جشنواره امسال بود كه در اين برنامه ريزى، كار بود و كار بود و كار. تقريباً پنج فيلم كار كردم كه البته «گيلانه» را تبديل به فيلم بلند كرديم و اگر اينگونه حساب كنيم، مى شود حدود چهارتا و نصفى. ولى خب، دوستانى هم بودند كه در همين فاصله بيشتر از اين كار كردند؛ پس من پركارترين نبودم.

• تا آنجايى كه كارنامه ات را دنبال كرده ام و مسيرى را كه طى كرده اى، مى دانم براى همه كارهايت يك برنامه ريزى مشخص دارى. از اينجا شروع كنيم كه پس از گرفتن سيمرغ تا الان، چقدر در نتيجه گيرى از برنامه ات موفق بوده اى... فكر مى كنم براى اين نتيجه گيرى فيلم به فيلم پيش برويم بهتر باشد. داستان «رستگارى در هشت و بيست دقيقه»، قبل از سيمرغ و اساساً جشنواره بود...
15 دى ماه سال قبل يعنى چهل روز پيش از اختتاميه جشنواره، با سيروس الوند قرارداد بستم. البته فيلمبردارى بيست روز بعد از جشنواره شروع شد؛ حدود دو ماه بعد از عقد قرارداد.

• اين زمانى بود كه چهار فيلم مطرح ات در جشنواره را بازى كرده بودى.
...و به شكلى چهار عمل اصلى را تكرار كردم. حدود سه سال قبل گفتم كه من چهار عمل اصلى ام را انجام داده ام؛ يعنى «شور عشق»، «آبى»، «ساقى» و «آواز قو» كه برايم مرحله ورود بود. بعد از «آواز قو» سيزده ماه كار نكردم. با چهار فيلم اول وارد شده بودم اما هنوز مسير دلخواه خودم را نتوانسته بودم اعلام كنم. سعى كردم پس از آن سيزده ماه به بهترين پيشنهادها جواب دهم كه تا زمان گاوخونى، دو مورد پيش آمد. يكى «رز زرد» و ديگرى «عطش» كه هر چند فيلم هاى ماندگارى نيستند اما بهترين پيشنهادهاى آن زمان بودند.

• بعد ماجراى «گاوخونى» پيش آمد...
بعد از آن كارها، چهار عمل اصلى ديگرى شروع شد. «گاوخونى»، «شمعى در باد»، «ننه گيلانه» و «سربازهاى جمعه». قصدم اين بود كه با كارگردان هاى صاحب نام كار كنم؛ چون اين مرحله، مرحله تثبيت بود. چند هفته پيش با يكى از دوستان سر صحنه «حكم» بحثى داشتيم كه او مى گفت چرا پيشنهاد فلان كارگردان را رد كردى و بازتاب مردمى فيلمش را در نظر مى گرفتى. جمله اى به او گفتم كه بعد از گفتنش، خودم به خودم مغرور شدم با اينكه مخاطب جمله، خودم نبودم. مسعود كيميايى را در حالى كه به شدت درگير گرفتن يك پلان از درگيرى هاى فيلم بود به آن دوست نشان دادم و گفتم من يك تار موى امثال اين آدم را به صدتا فيلم هفتصد هشتصد ميليونى نمى دهم. واقعاً هم بر اين عقيده هستم. نه اينكه فيلم هفتصد هشتصد ميليونى را دوست نداشته باشم؛ كه دوست دارم فيلم دو ميلياردى بازى كنم ولى وقت آن فيلم ها هم مى رسد.

• حاصل اين نگاه سيمرغ بلورين جشنواره بيست و دوم بود و ادامه آن مسير، كار با الوند...
به گفته خود الوند يكى از اولين نفراتى بودم كه براى فيلم قرارداد مى بستم. يك كار بسيار مشكل كه فكر مى كنم در كارنامه هر دوى ما، اتفاق مهمى باشد.

• بعد از فيلمبردارى رستگارى، دو سه تجربه تازه داشتى. حضور در مهمترين فستيوال سينمايى جهان به همراه تجربه برنامه ريزى و دستيارى كارگردان و كار در خارج از كشور براى فيلم «ته دنيا». چقدر قبل از شروع كن، بحث اين فيلم جدى شد؟
تقريباً ده روزى به كن مانده بود كه افخمى پيشنهاد «ته دنيا» را به من داد. اين فيلم را نمى توانم در گروه «گاوخونى» قرار دهم چون فكر مى كنم خود بهروز هم چندان درباره اش فكر نكرده بود. همه چيز نامنظم بود و او اعتقاد داشت كه اين، شيوه جنگ هاى نامنظم است. خستگى بيش از حد من براى اين بود كه هم شيوه جنگ هاى نامنظم را بلد نبودم و هم اگر قرار بود آن را ياد بگيرم براى آدم هاى ديگر مى پسنديدم. فكر مى كنم بهروز افخمى آنقدر اعتبار داشته باشد كه اگر از احساساتش فاصله بگيرد، بتواند فارغ از اين كارهاى نامنظم، كار بسيار منظمى انجام دهد. نظمى كه به نظر من يك چيز واجب و به نظر بهروز امرى كاملاً سليقه اى است. از او به عنوان يك دوست و برادر كوچك تر انتظار دارم از آن چيزى كه من هوش و تيزبينى مى خوانمش، درست تر استفاده كند. مگر ما چند بهروز افخمى داريم؟ او به راحتى مى تواند هدايت كننده يك پروداكشن بزرگ و منظم باشد؛ اگر بخواهد.

• بعد از «ته دنيا»، بلافاصله جلوى دوربين «ازدواج صورتى» رفتى. در شرايطى كه كار يكى دو هفته اى بود در تهران آغاز شده بود و مدتى هم شروع فيلمبردارى به خاطر طولانى شدن كار تو در فرانسه به تعويق افتاد...
هيچ وقت قبل از تمام شدن كار قبلى براى كار تازه قرارداد نمى بندم ولى به اصرار عوامل اصلى ازدواج صورتى، اين اتفاق پيش از سفرم به فرانسه رخ داد. آنها فكر همه چيز را كرده بودند، جز مسائل پيش بينى نشده اى كه در فرانسه پيش آمد و باعث شد من به جاى نيمه اول مرداد، نيمه اول شهريور در تهران باشم؛ پيدا نكردن بازيگر نقش پيرزن، مسائل ويزاى گروه، يافتن لوكيشن ها و چيزهاى زياد ديگرى كه باعث شد فيلمبردارى عقب بيفتد. به هرحال وقتى آخرين شب كارى «ته دنيا» در ساعت ۴ صبح و در جنوب فرانسه تمام شد، من ساعت ۹ صبح در فرودگاه پاريس بودم، ۹ شب به تهران رسيدم و ساعت ۴ بعدازظهر روز بعد جلوى دوربين مصيرى رفتم.

• آنها از يك هفته قبل فيلمبردارى را شروع كرده بودند...
براى همين هم تا پايان كار بدون تعطيلى پيش رفتم چون در آن يك هفته اكثر صحنه هاى بدون من فيلمبردارى شده بود.

• چرا اصلاً پيشنهاد بازى در ازدواج صورتى را قبول كردى؟
بعد از آن داستان تغيير طبقه سينمايى و خصوصاً دومين همكارى با افخمى، حضور تو در فيلمى كاملاً متمايل به گيشه كمى بعيد بود...
مدتى بود كه مى خواستم در سينماى گيشه پسند هم جايى داشته باشم. نمى خواستم آن طرف را خالى كنم و فقط در يك سمت و سوى سينمايى قرار بگيرم. اشتباهى كه اعتقاد دارم در سال هاى پيش بسيارى از بازيگران جوان مرتكبش شدند و امروز خودشان به اين اشتباه پى برده اند. به نظرم بايد توامان اين دو مسير را رفت بى آنكه تعادل اين حضور به هم بخورد. در اكران سال آينده من در كنار چهار فيلم متفاوت، «ازدواج صورتى» را هم خواهم داشت و كسى هم نمى تواند به من خرده بگيرد كه چرا چنين انتخابى انجام داده ام...

• چه زمانى به اين نتيجه رسيدى كه بايد جانب گيشه را هم نگه داشت؟
بعد از تكرار چهار عمل اصلى يعنى زمانى كه من هم سينماى تجارى صرف را امتحان كرده بودم و هم سينماى هنرى صرف را و هم سينماى توامان اين دو را. براى همين تصميم گرفتم با بالانسى كه هر سال در ذهنم براى كارهايم دارم، اين سينماى توامان را دنبال كنم به طورى كه نه اين كفه ترازو خيلى به سمت گيشه سنگينى كند و نه به سمت فيلم هاى هنرى و دورشدن از ذهن مردم و تماشاگر و مخاطب عام سينما، كه ماجراى اصلى سينما هم آنها هستند. اگر من سالى ده تا «گاوخونى» هم بازى كنم، دو سال بعد ديگر هيچ پيشنهادى نخواهم داشت، همان طور كه اگر سالى ده تا «ازدواج صورتى» بازى كنم ديگر هيچ پيشنهادى از جنس «گاوخونى» نخواهد بود. اصولاً آدمى هستم كه هم خدا را مى خواهم و هم خرما را.

• بعد از آن دو فيلم تجارى كه گفتى خيلى هم دوستشان ندارى، ديگر در سينماى گيشه كار نكرده بودى. چقدر به حاصل «ازدواج صورتى» اميدوارى؟
اميدوارم كار آبرومندى شود. بعد از آن دو كار تقريباً از اين سينما فاصله گرفتم و «شمعى در باد» هم به نظرم در گروه فيلم هاى گيشه قرار نمى گيرد. تجربه راضى كننده ترى در قياس با آن فيلم ها بود. هرچند كار تا روى پرده نيايد، نمى شود چندان درباره نتيجه اش قضاوت كرد اما به هرحال همه استرس امسالم به خاطر همين فيلم است. اگر «ته دنيا» را تمام نشده فرض كنيم، از ميان چهار كار امسال بيشترين تپش قلبم براى «ازدواج صورتى» است كه چگونه فيلمى خواهد شد. مى خواهم بدانم بعد از اين چند سال، بازگشتم به اين گونه سينمايى چه بازتابى دارد و آزمودن فيلم طنز يا كمدى كه تجربه اش نكرده بودم، چه نتيجه اى خواهد داشت.

• باز هم بلافاصله از «ازدواج صورتى» رفتى مقابل دوربين بنى اعتماد و ادامه «ننه گيلانه»...
بلافاصله نبود. سه چهار روزى فاصله وجود داشت كه در حجم كارى «ته دنيا» و «ازدواج صورتى» خيلى خوب بود. در مورد «گيلانه» فقط مى توانم بگويم كه اگر به جشنواره نرسد، خوش به حال ساير فيلم ها.
  پاسخ با نقل قول

گفتگو بهرام رادان با روزنامه شرق 2
قدیمی ۲۸ مهر ۱۳۸۶, ۱۴:۴۲   #3
ماهان
مدير بخش

 
ماهان آنلاین نیست.
امتياز دانلود : 1.00
تاریخ عضویت: دی ۱۳۴۸
ارسالها: 115
 تشکرها: 30
 تشکر شده 75 بار در 36 ارسال
پیش فرض گفتگو بهرام رادان با روزنامه شرق 2

• يك تجربه تازه ديگر گويش محلى در «گيلانه» بود. تجربه بازى با لهجه را داشتى؟
تجربه اش را نداشتم و البته در گيلانه هم خيلى كوتاه است. يك سكانس پلان كه وقتى حاصلش را روى ميز تدوين ديدم، خودم خنده ام گرفت. با اينكه همه چيز كاملاً جدى است اما ديدن خودم كه با لهجه گيلكى حرف مى زدم، برايم جالب بود.

• «حكم» مسعود كيميايى هم كه دومين همكارى ات با او بود...
بعد از «گيلانه» با فاصله ده پانزده روز، سر فيلمبردارى «حكم» رفتم. دومين كار پياپى با مسعود كيميايى و البته خسرو شكيبايى و عزت الله انتظامى. فيلمى پر از افتخار، يك كار هيجان انگيز و يك فستيوال بازيگرى. فيلمى كه پس از اين همه سال شبيه ترين فيلم به آن چيزى است كه كيميايى قصد ساختنش را داشته؛ به دور از فشار تهيه كننده يا هر عامل بيرونى ديگرى. براى همين به نظرم حكم فيلمى از مسعود كيميايى است با همه مختصات آن و همان چيزى شده كه او مى خواست. سهند هم به نوعى ادامه آصف «سربازهاى جمعه» است؛ با اين تفاوت كه اگر در سربازها، آصف ارتباط دهنده دو داستان مجزا بود و تا پايان هم چيزى از خودش نمى فهميديم، اينجا از گذشته سهند خيلى چيزها مى فهميم اما به هرحال در «حكم» هم سهند بيشتر يك همراه است تا محور و من سعى كردم همين خصوصيت را در بازى ام حفظ كنم. كارم در «سربازهاى جمعه» را خيلى ها دوست داشتند و خيلى ها نه و دليلشان هم اين بود كه من كار خاصى انجام نمى دادم در حاليكه من در «سربازهاى جمعه» اصولاً نبايد بازى خاصى مى كردم و چون محور نبودم، فقط بايد حضور مى داشتم. در «حكم» هم همين اتفاق افتاد، باز نفس حضور مطرح بود و همين باعث مى شود كه كاراكتر سهند را ادامه اى بر نقش آصف بدانم.

• اتفاقى كه درباره اين كارهاى اخيرت افتاد، وسواس بيش از حد معمول كارگردانانى بود كه با آنها كار كردى. فيلمبردارى ها از مرز دو ماه هم گذشت و كار، طولانى تر از زمان بندى هاى اوليه شد. اين اتفاق آزاردهنده است يا خوشايند؟
حاصل كار به اين زحمات مى ارزد. از اين موضوع هم كه با كارگردان هايى كار كنم كه در كارشان وسواس به خرج مى دهند كاملاً راضى ام. كيميايى «حكم» را بسيار بيشتر از كيميايى «سربازهاى جمعه» دوست داشتم چرا كه كيميايى «حكم» يك كارگردان باانگيزه بود. براى همين مسئوليت بيشترى روى دوشم قرار مى گرفت ولى اين وظيفه و مسئوليت را به جان خريدم چراكه همين ها يك بازيگر را براى آينده پخته مى كند.

• چه زمانى اين مسير يك ساله را براى خودت ترسيم كردى؟ وقتى روى سن تالار وحدت رفتى و سيمرغ را گرفتى يا بعد از آن... اصلاً مى دانستى سيمرغ را مى گيرى؟
چيزهايى شنيده بودم ولى آنقدر شنيده ها متفاوت بود كه تا لحظه آخر هم به هيچيك اعتماد نكردم. دوستانى بودند كه حتى مى گفتند متن حرف هايت را براى روى صحنه آماده كن ولى به خاطر همين ترديد اين كار را هم نكردم. وقتى نام من خوانده شد، فقط مواظب بودم كه در حال بالا رفتن از پله ها زمين نخورم و تنها كارى كه مى دانستم مى خواهم انجام دهم اين بود كه سيمرغ را ببوسم چون خيلى منتظرش بودم.

• كى فرصت كردى بنشينى و براى دورنماى يك سال بعد فكر كنى؟ مى رسيم به آن نتيجه گيرى ابتداى گفت وگو...
صبح روز بعد. آن شب آنقدر سريع گذشت كه اصلاً چيزى نفهميدم ولى صبح كه بيدارشدم و جايزه را روى ميزم ديدم، تازه نشستم و فكر كردم كه بايد چه كارى انجام دهم. كجايم و چه خبر است و چه بايد كرد. فكر كنم به اين مسئله كه اصلاً اتفاق خاصى افتاده يا نه؛ يا اصلاً مسير چگونه بايد باشد. فكرى هم كه كردم دقيقاً همين چيزى شد كه حالا اتفاق افتاده؛ آن زمان قرارداد رستگارى را بسته بودم و براى بعدش هم كار افخمى بود كه بيشتر به دليل رابطه متقابل، بلافاصله سركارش رفتم و بعد مى خواستم يك كار گيشه اى انجام دهم كه «ازدواج صورتى» پيشنهاد شد و بعد هم دوست داشتم براى دومين بار جلوى دوربين كيميايى بروم كه «حكم» پيش آمد. در اين يك سال، همه آن اتفاقاتى كه بايد رخ مى داد، رخ داد؛ درست مثل سال گذشته اش. مسيرى را كه قرار بود طى شود، طى كردم و حالا هم ادامه اش مى دهم. برنامه فعلى هم يك استراحت سه ماهه است؛ از پانزده دى تا پانزده فروردين.

• ...و هيچ چيز نمى تواند بهرام رادان را وسوسه كند؟
فكر نمى كنم، هرچند هيچ وقت در را به روى پيشنهادات تازه نمى بندم ولى فيلمنامه ها را با در نظر گرفتن اين زمان استراحت مى خوانم.

• تو ستاره بودن را با «شور عشق» تجربه كردى و در اين سال ها هم با حركت بينابينى كه داشتى اين وجهه را حفظ كرده اى. در عين حال هيچ وقت به حاشيه هاى سينماى ايران هم نزديك نشدى؛ مسيرى كه بيشتر ستاره هاى اين سال ها پيموده اند. با درنظرگرفتن اين مسائل، به نظر مى رسد برايت بازيگر بودن، خيلى مهمتر از ستاره بودن است. چقدر اين تعريف را قبول دارى؟
مسئله را خيلى به اين شكل نمى بينم. از ستاره يك تعريف مشخص دارم. بازيگرى كه توانايى هايش را در عرصه بازيگرى ثابت كرده باشد و از طرف ديگر محبوب مردم باشد، به اين شكل كه مردم براى ديدنش روى پرده سينما، بليت بخرند و به سينما بروند، به درجه ستاره بودن مى رسد و تثبيتش در اين راه، او را به فوق ستاره و ابرستاره و چيزهايى از اين دست بدل مى كند. به نظرم چهره هايى كه مدتى محبوب مى شوند و بعد جايشان را به كس ديگرى مى دهند، بيشتر ستاره هاى كاغذى اند؛ مثل بهرام رادان «شور عشق»، «آبى» و يكى دو فيلم ديگر. او كاملاً يك ستاره كاغذى و شكننده بود. ستاره اى كه اگر كمى كار نمى كرد به سرعت از ياد مردم مى رفت. ستاره واقعى، چهره اى است كه ديدنش پس از سال ها هم، براى مخاطب پر از خاطره باشد. ستاره سازى را پديده اى لازم براى سينما مى دانم كه بيش از هرچيز از نظر اقتصادى باعث رونق سينما مى شود چرا كه مخاطبش جوانان و نوجوانان هستند و آنها هستند كه بزرگترهايشان را تشويق به ديدن فيلمى مى كنند.

• در اين سينما، ستاره بودن چقدر برايت اهميت دارد؟
هيچ وقت نمى خواهم از آن دورى كنم. راهى كه انتخاب كرده ام را از روى كسى اتود نزده ام گرچه تجربيات ديگران را هميشه لحاظ كرده ام. نه مى خواهم انگشت نما شوم و نه مى خواهم در جمع گم شوم. اصول اين راه، همان اصولى است كه در دنيا به عنوان يك شغل و عنوان كارى يعنى Talent management تعريف شده؛ معروف ترين كمپانى در اين زمينه هم كه براى بازيگران بزرگ دنيا خط مشى ترسيم مى كند، كمپانى CSA در هاليوود است كه بسيارى از بزرگان سينما و موسيقى زيرنظر اين كمپانى هستند. چون ما در ايران از اين دست كمپانى ها نداريم، هميشه افراد مختلفى را براى مشورت در مورد مسائل مختلف در نظر دارم هرچند تصميم نهايى بر عهده خودم است.

• درباره دوربودن از حاشيه ها چطور؟
خيلى دلبسته عكس هاى رنگى نشريات رنگى نيستم هرچند آنها را هم در وجه ستاره سازى بسيار مهم مى دانم. چون به اين موضوع دلبستگى ندارم، پس بود و نبودشان هم برايم خيلى فرقى نمى كند. صرف حاشيه داشتن هم، تو را به اين نشريات نمى كشاند. مى شود با سياست هاى مطبوعاتى مشخص، هم كارى كرد كه از ياد مردم نرفت و هم آنقدر روى جلد نبود كه ديگر حال مردم به هم بخورد. اين اعتدال در همه وجوه مى تواند به يك ستاره كمك كند.

• قانونى نانوشته مى گويد بهرام رادان امسال سيمرغ بلورين را براى دومين بار پياپى نمى گيرد. اگر در تالار وحدت نشسته باشى و اين قانون زير پا گذاشته شود و نام تو را روى صحنه بخوانند، چه اتفاقى مى افتد؟
چيز خاصى نمى توانم بگويم چون همان ماجراى نوشته از پيش آماده شده سال قبل تكرار مى شود و همان طور كه سال قبل باور نكردم، اين بار هم نمى خواهم باور كنم. همان قدر كه بتوانم نظر مساعد حاضران در جشنواره را جلب كنم برايم كافى است ولى منكر اين نمى شوم كه بردن سيمرغ براى بار دوم، خيلى خوشحالم مى كند و البته مسئوليت تازه اى روى مسئوليت قبلى ام مى افزايد.

• يادم مى آيد جايى گفته بودى كه در بحث سينماى عام و سينماى هنرى، طرف تماشاگر ايستاده اى و چندان مخاطب سينماى هنرى نيستى...
من اساساً مخاطب سينماى هنرى نيستم. به شخصه بين سينماى اروپا و آمريكا، هاليوود را ترجيح مى دهم. عاشق فيلم هاى هاليوودى هستم و عاشق آن نوع سينما. يكى از مشكلاتم موقع فيلم ديدن يا كتاب خواندن اين است كه چشم هايم زود خسته مى شود و براى همين اگر فيلم يا كتاب، كشش نداشته باشد، نيمه كاره رهايش مى كنم حتى اگر بگويند اين بهترين فيلم تاريخ بشريت است. فيلم هنرى صرف و به خصوص سينماى هنرى اروپا، برايم جذاب نيست. شايد جالب باشد كه بگويم در اكران هاى «گاوخونى» كه فيلم خودم بود و در تمام فيلم هم صداى خودم رويش شنيده مى شد جز در بار اول كه بيدار نشستم، هميشه خوابم مى برد؛ البته اين خاصيت آن داستان بود.

• پس طرف تماشاگر ايستاده اى و مى خواهى بايستى...
همين طور است اما هيچ وقت روى هيچ حرفى، پافشارى نمى كنم. ممكن است چند روز ديگر به من ثابت شود اشتباه فكر مى كنم، نقض چيزى كه گفته ام را باور كنم و آن وقت مقابل حرف امروزم بايستم. در حال حاضر و در اين زمان، بهرام رادان اينگونه فكر مى كند.

• سال قبل چند بارى گفته بودى كه بازى تو، هنوز شروع نشده يا تازه شروع شده... الان كجاى اين بازى هستى؟
هنوز در حال گرم كردن موتور اين ماشين هستم. در واقع فاصله بين صفر تا صد اين ماشين را خيلى زياد فرض كردم. شايد كمى دير به صد برسد اما وقتى رسيد، از آن صدهايى است كه مطمئن به اينجا رسيده...

• اين بازى گل خواهد داشت؟ دروازه اى براى اين بازى متصور هستى؟
آن دروازه، افقى رويايى است. شايد اگر امروز هدفم را بگويم به نظر خنده دار باشد و براى همين از آن حرفى نمى زنم، چون خودم را هم به وحشت مى اندازد ولى به هرحال نقطه ديدم را هميشه بالا مى گذارم حتى اگر خارج از تصور باشد. حداقل اين است كه نسل بعد از من، مى تواند نام آن هدف را به زبان بياورد و به انجامش فكر كند. هدفى كه نسل قبل از من، جرات فكر كردن به آن را هم نداشته و ما حالا به آن فكر مى كنيم؛ هدف شيرينى است كه شايد روزى محقق شود.

• ... و نمى گويى كجاست؟
نه.
  پاسخ با نقل قول

قدیمی ۳ آبان ۱۳۸۶, ۱۸:۲۸   #4
محسن نوروزی
مدير بخش

 
محسن نوروزی آنلاین نیست.
امتياز دانلود : 1.00
تاریخ عضویت: دی ۱۳۴۸
ارسالها: 138
 تشکرها: 161
 تشکر شده 121 بار در 69 ارسال
پیش فرض





تصاویر پیوست شده
نوع فایل: jpg r01.jpg (108.2 کیلو بایت, 9 نمایش)
نوع فایل: jpg r02.jpg (129.0 کیلو بایت, 7 نمایش)
نوع فایل: jpg r03.jpg (149.1 کیلو بایت, 7 نمایش)
  پاسخ با نقل قول

قدیمی ۱۰ بهمن ۱۳۸۶, ۰۴:۴۱   #5
ahmad_jafari200
آشنا

 
ahmad_jafari200 آنلاین نیست.
امتياز دانلود : 1201.00
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۶
ارسالها: 21
 تشکرها: 8
 تشکر شده 14 بار در 6 ارسال
پیش فرض

من با بازیگری بهرام موافقم ولی طرفدار محمد رضا فروتن هستم.
  پاسخ با نقل قول
پاسخ

ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن



اکنون ساعت ۲۲:۱۶ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.