بازگشت   تالارهای گفتگوی چارنبش > فرهنگ و هنر > تاريخ

تاريخ
در اين قسمت موضوعات و مطالب تاريخي مورد بحث و تحليل قرار خواهند گرفت




  اطلاعات و اعلانات
 
میهمان عزیز خوش آمدید
جهت ثبت نام و استفاده از امکانات سایت ما اینجا کلیک کنید
تالارهای گفتگوی چارنبش، بزرگترین بانک نرم افزار ایران، دارای 600 گیگابایت کتاب و نرم افزارهای رایانه و موبایل جدید میباشد
آخرین به روز رسانی بانک نرم افزار در تاریخ 1 فروردین 88 انجام شد
جهت استفاده از بانک نرم افزار ابتدا در سایت ثبت نام کرده و جهت مشاهده سایر جزئیات اینجا کلیک کنید
 

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش

مردم و زبان ايران
قدیمی ۲۶ مهر ۱۳۸۶, ۰۲:۱۷   #11
هيوا
مدير بخش

 
هيوا آنلاین نیست.
امتياز دانلود : 1.00
تاریخ عضویت: دی ۱۳۴۸
محل سکونت: تهران
ارسالها: 197
 تشکرها: 30
 تشکر شده 97 بار در 62 ارسال
پیش فرض مردم و زبان ايران

نژاد آريايي است که برخی معتقد هستند که ایران زادگاه آریاییان است و آنان به این سرزمین مهاجرت نکرده اند و برخی دیگر معتقدند که در حدود اواسط هزاره دوم قبل از ميلاد به ايران وارد شدند و در طي تاريخ با اقوام مختلف عرب و ترک و غيره درآميخت و نژاد ايراني به معني اخص از اعقاب اين آريائيها محسوب ميشود. زبان رسمي ايران فارسي است که نه فقط در ايران بلکه از کوههاي زاگرس تا پامير وسيردريا گسترش دارد. از دلایل اینکه زبان پارسی زبان رسمی ایران است میتوان به این نکات اشاره نمود : به دلیل قدمت بیش از 2500 ساله اش که در کتیبه های تخت جمشید نیز آمده است – مشترک بودن بین همه اقوام ایرانی مانند کرد و لر و بلوچ و آذری – غنای ادبیات و گستره جهانی آن که بزرگانی همچون حافظ , سعدی , مولانا , نظامی , رودکی , فردوسی , خیام , عطار , صائب و . . . را در خود جای داده اهمیت فراوانی دارد , شاهنامه گنجینه جهانی است که ابر مرد تاریخ ایران فردوسی بزرگ آن را گردآوری نمود و برای همیشه این زبان را زنده نگه داشت از دلایل این امر است . گویش ها و زبانهای ارزشمند دیگری نیز که همگی از ریشه پهلوی ایران باستان است نیز در ایران موجود است که نیازمند پروش و آموزش آن در میان نسل آینده است ماننده کردی – تالشی – لری – آذری پهلوی و . . .
  پاسخ با نقل قول
کاربراني که از هيوا جهت ارسال اين مطلب تشکر کردند
(۱۹ فروردین ۱۳۸۸) آناکارنینا

هنر و معماري ایرانی
قدیمی ۲۶ مهر ۱۳۸۶, ۰۲:۱۸   #12
هيوا
مدير بخش

 
هيوا آنلاین نیست.
امتياز دانلود : 1.00
تاریخ عضویت: دی ۱۳۴۸
محل سکونت: تهران
ارسالها: 197
 تشکرها: 30
 تشکر شده 97 بار در 62 ارسال
پیش فرض هنر و معماري ایرانی

ريشه هاي هنر ايران را بايد در ادوار پيش از تاريخ اين کشور جستجو کرد. از اواسط قرن 19 م. دانشوران و هنرشناساني در باز يافتن و طبقه بندي اين ريشه ها پرداخته اند و هنوز دانشوران وهنرشناساني به اين کار سرگرمند. از آغاز تاريخ ايران بر اثر مهاجرت اقوام متعدد و فتوحات جهانگشايان ايراني و فرمانروائي متناوب بيگانگان شيوه هاي گوناگون هنري وارد اين سرزمين شده است. اين شيوهها همواره با سنتهاي ديرين بومي درآميخته اما تا پايان عهد صفويه 1135 ه . ق. هيچگاه از اصالت آنها نکاسته است. بعکس هنرهاي حاضر ايران از اين پيوندها نيرو گرفته و بي آنکه خصيصه خود را ببازد گسترش و تکامل پذيرفته است. در عصر شاهان هخامنشي 550 تا 330 ق. م. بابليان‚ ليديائيان‚ مصريان و اقوام ديگري که به زیر فرمان کوروش بزرگ درآمده بودند و جانشينان وي بودند در ايجاد فرهنگ هنري که بر پايه بزرگداشت شاهان استوار بود ايرانيان را ياري کردند. با آنکه تاثير سبک هاي معماري يونان و مصر و آشور در آثارتخت جمشيد آسان به چشم ميخورد اما این مکان جهانی با الهام از آنان و طراحی کاملا ایرانی با شکوه هرچه تمام تر و با اصالت آریایی پایتخت امپراتوری 30 کشور جهان شد .

ستونهاي تخت جمشيد از ستونهاي يوناني نازک ترند و شيارهاي روي آنها باريکتر و بهم نزديکتر‚ پايه هاي بلند و اغلب ناقوسي شکل دارند.سرستونها هر يک بشکل نيم تنه دو نره گاو است که پشت به پشت هم داده اند و گلهاي دوازدهپر ساده اي حاشيه وار آنها را زينت بخشيده است. پيکرههاي سنگي کاخها گويا و ساده اند و در تراشيدن آنهاواقع پردازي و انديشه هاي حماسي با ظرافت و نظمي شگفت بهم تلفيق شده اند. از اين قبيل اند نقشهاي برجسته خراجگزاران و سربازان و جانوران و گياهان که در کنار پلکانهاي تالار بزرگ کاخ خشايارشاه بر ديوار حجاري شده اند.
اشياء و پيکرههاي کوچک فلزي بويژه زيورهاي طلا و نقره که از خاک برون آمده نشانه رونق هنر فلزکاري در اعصار قديم ایران زمین است. پس ازحمله اسکندر گجستک تا پنج قرن آثاري پديد آمد که معدودي از آنها بجا مانده و تاثير شديد هنرهاي ولايتي يونان و مايه هاي رومي در آنها نمودار است. در عهد ساسانيان226 , 640 م. هنرهاي بومي دوباره جان گرفت. بقاياي کاخهاي تيسفون و فيروز آباد نمودار بناهاي عظيمي است که از آجر و سنگ ساخته شده بوده و گچبريهاي سنگين تالارهاي آنها را زينت ميداده است. ساختن گنبدهاي عظيم بر اطاقهاي مربع تاآن زمان ممکن نبود. معماران عهد ایران ساساني با ابداع طرق جديد از قبيل طاقهاي ضربي اين مشکل را حل کردند و تحول مهمي در کارمعماري جهان پديد آوردند. در نقشهاي برجستهاي که پيکرتراشان اين عهد بر صخره هاي نقش رستم و طاق بستان بجا گذاشته اند شيوه مستقل بچشم ميخورد. در اين عهد برجسته کاري بر ظروف طلا و نقره رواج يافت‚ صحنه هاي شکار‚ تصاوير جانوران و نيز نقش سيمرغ بر ظروف عهد ساساني فراوان بود. نقشهائي از اين قبيل بر پارچه هاي لطيف ابريشمين نيز مي نهادند. پس از حمله اعراب هنر و فرهنگ ايران بتدريج اصالت ایرانی خود را از دست داد ولی با هنر و فرهنگ کشورهاي اسلامي در آميخت و به شکل تازه اي جلوه گر شد. به عبارتی هنر اسلامی را ایرانیان با پشتوانه کهن معماری و فرهنگ غنی خود زنده و جهانی کردند . از نخستين هنرهاي اسلامي در ايران نمونه هاي معدودي بجا مانده است. مهمترين اين آثار سفالهاي ظريفي است که با نقوش جانوران و تصاوير دور از طبيعت آدميان گاه به شکل برجسته زينت يافته است. هنر کتاب سازي و خط نويسي در کشورهاي اسلامي پيش از عهد عباسيان آغاز شده بود و خوشنويسان ايراني در اين کارسهمي بزرگ داشتند. در قرن يازدهم و دوازدهم ميلادي تماس باکشور چين هنرهاي ايران را شکفته تر ساخت. ظرافت طرح و کارسفالهاي معروف ري و پارچه هاي ايراني افزايش يافت. معماران بااستفاده از سنتهاي قديم شاهکارهاي عظيم پديد آوردند.مقرنسکاري‚ گچبري و کتيبه سازي رو به تکامل نهاد. مسجد جامع اصفهان که بيشتر آن در اين دوره ساخته شده از شاهکارهاي معماري جهان بشمار ميرود. هجوم مغول و ويراني شهرهاي ايران آسيبي به هنرهاي ايران وارد نساخت و به طور کلي روابط ايران و چين بسط يافت. برخي از صنعتگران چيني به ايران آمدند و سنتهاي هنري آنرا با خود آوردند. بکار بردن مايه هاي هنر چيني مانند ققنس‚ نيلوفر‚کليد و طرحهاي پيچ درپيچ هندسي در سفالگري و تزيين بناها رواج يافت. هلاکو و جانشينانش در ترويج هنر مصور ساختن کتاب کوشش بسيار کردند و نقاشان ايراني را با نقاشي خود که درآن زمان تکامل يافته بود آشنا ساختند. در دوران ايلخانان مغول هنر مينياتور کلاسيک ايران پديد آمد و بيشتر براي مصور کردن کتابهائي مانند شاهنامه وخسرووشيرين و جز اينها بکار رفت. در عهد صفوي بخصوص دردوران سلطنت شاه عباس اول هنر معماري ايران بيش از پيش توسعه يافت‚ اصفهان مرکز اصلي هنرهاي ايران شد. معماري بعد از اسلام به اوج خود رسيده بود. مسجد شيخ لطف الله و عمارت عالي قاپو و بناهاي مهم ديگر بوجود آمد. ميرعماد و عليرضا عباسي در کار خوشنويسي پيشرفتهاي تازه کردند‚ رضا عباسي در کار مينياتورسازي شيوه اي تازه پديد آورد‚ اما پس از اين دوره و ظهور قاجار انحطاط هنر ايران تقريبا در همه رشته ها آغاز شد. در زمان ناصرالدين شاه کمال الملک که بياري اميرکبير در فرانسه و ايتاليا نقاشي آموخته بود طبيعت سازي با رنگ وروغن را با اسلوب صحيح در ايران پايه گذاري کرد و پس از چندي مدرسه صنايع مستظرفه را بوجود آورد. وي شاگرداني تربيت کرده که برخي از آنان کاري را که او پايه گذاشت هنوز دنبال ميکنند. در اوايل سلطنت رضاشاه براي احياي هنرهاي ملي ايران کوششهائي شد. موسسه قالي ايران بوجود آمد‚ مسابقه هاي هنري برپا شد‚ به برخي از استادان مينياتورسازي‚ خاتمسازي‚ قلمزني‚ منبتکاري و زريبافي که هر يک در شهري سرگرم ساختن کارهاي بازاري بودند تامين ماليداده شد تا توانائي خود را براي احياي هنرهاي اصيل ملي بکار بندند‚چند تن از اين استادان در اين راه کوشش هاي صادقانه کرده اند وضمن پيروي از شيوه هاي عهد صفويه آثاري بوجود آورده اند که برخي از آنها در نمايشگاههاي بين المللي به تماشا گذاشته شد.
  پاسخ با نقل قول
کاربراني که از هيوا جهت ارسال اين مطلب تشکر کردند
(۱۹ فروردین ۱۳۸۸) آناکارنینا

ايران پيش از اسلام
قدیمی ۲۶ مهر ۱۳۸۶, ۰۲:۱۹   #13
هيوا
مدير بخش

 
هيوا آنلاین نیست.
امتياز دانلود : 1.00
تاریخ عضویت: دی ۱۳۴۸
محل سکونت: تهران
ارسالها: 197
 تشکرها: 30
 تشکر شده 97 بار در 62 ارسال
پیش فرض ايران پيش از اسلام

در ادوار تاريخي ایران خواستگاه و سرزمین آريائي ها بوده و چنانکه گفته شد نام ايران از همين ملیت گرفته شده است. نام مادها اول بار در 836 ق. م. در تاريخ آمد ‚ و اين قوم در اوائل قرن هفتم ق. م. اولين دولت ايراني را تاسيس نمودند. از پادشاهان بزرگ اين سلسله هوخشتره یا کواکسارس میتوان نام برد و او با دولت بابل متحدا دولت آشور را مقهور و مملکت آشور را بين خود تقسيم کردند و قدرت دولت ماد نه فقط بر ايران بلکه بر ارمنستان غربي و کيدوکيه بسط يافت. دولت ماد در 550 ق . م. بدست کورش بزرگ منقرض شد و سلطنت ايران میان پارس و ماد تقسیم شد . در زمان داريوش بزرگ امپراطوري هخامنشي بمنتهاي خود رسيد‚ و از هند و پامير تا درياي آدرياتيک و از درياي عمان تا کوههاي قفقاز و درياي کاسپین و ماوراء سيحون منبسط بود.جنگهاي ايران و يونان در زمان او آغاز گرديد. دولت هخامنشي سرانجام در 330 ق . م. بدست اسکندر مقدوني منقرض شد‚ تخت جمشيد به آتش بسوخت‚ داريوش سوم بقتل رسيد و ايران جزئي ازامپراطوري مقدوني گرديد. پس از مرگ اسکندر 323 ق. م ‚ ممالک مفتوحه او بين جانشينانش تقسيم شد و بيشتر متصرفات آسيائي او که ايران هسته آن بود‚ به سلوکوس اول رسيد و ايران تحت حکومت سلوکيان درآمد و اين سلسله از سال 312 تا 64 ق. م. در ايران سلطنت کردند‚ و در اين دوره تمدن يوناني در ايران نفوذ نمود.سلطنت سلسله سلوکي را در ايران قوم آريائي پارت منقرض کرد و ایران بزرگ و متحد باردیگر شکل گرفت . از 250 ق. م. تا226 م. سلسله اشکانيان در قسمتهائي از ايران وسرزمينهاي مجاور آن سلطنت کردند و امپراطوري اشکاني در دوره عظمت آن از رود فرات تا هندوکش و حدود پنجاب و از درياي عمان وخليج فارس تا رود جيحون و درياي کاسپین و کوههاي قفقاز انبساط يافت. در عهد اشکاني جنگهاي ايران و روم آغاز گرديد. سلسله اشکاني در اثر اختلافات داخلي ضعيف شد و سرانجام بدست اردشير اول ساساني منقرض گرديد‚ و وي سلسله ساسانيان را تاسيس نمود که تا 652 م. در ايران سلطنت کردند. ساسانيان حکومتي ملي ومتکي به دين و تمدن ايراني تاسيس کردند. جنگهاي روم و ايران دردوره ساساني ادامه يافت. امپراطوري پهناور ساساني که زماني ازرود سند تا درياي سرخ ممتد بود‚ سرانجام بر اثر نبردهای پی در پی با رومیان وگرفتاريهاي داخلي ضعيف شد‚ و آخرين پادشاه اين سلسله يزدگرد سوم مواجه با حمله اعراب بدوی گرديد. در جنگهاي قادسيه 13 ه . ق. مداين‚ جلولاء و نهاوند 21 ه . ق. ايرانيان مغلوب شدند و دولت ساساني منقرض شد و عراق که بخشی از ایران بود نخست به دست اعراب افتاد و سپس کل ایران کنونی با نبردهای بزرگ و قتل عامهای مختلف به دست اعراب افتاد . .
  پاسخ با نقل قول
کاربراني که از هيوا جهت ارسال اين مطلب تشکر کردند
(۱۹ فروردین ۱۳۸۸) آناکارنینا

تمدن ايران پيش از اسلام
قدیمی ۲۶ مهر ۱۳۸۶, ۰۲:۲۰   #14
هيوا
مدير بخش

 
هيوا آنلاین نیست.
امتياز دانلود : 1.00
تاریخ عضویت: دی ۱۳۴۸
محل سکونت: تهران
ارسالها: 197
 تشکرها: 30
 تشکر شده 97 بار در 62 ارسال
پیش فرض تمدن ايران پيش از اسلام

فرهنگ عصر حجر قديم ايران بوسيله کاوشهاي سال 1318 ه . ش. هيئت اعزامي دانشگاه پنسيلوانيا در نزديکي کرمانشاه و کنار درياي مازندران شناخته شد. آثارانتقال به زندگي ده نشيني همراه با ساختن ظروف سفالي و کشاورزي در باکون و در غاري در مشرق شوش بدست آمده. رفته رفته با پيشرفت کشاورزي و اهلي کردن حيوانات‚ دهکده هاي فراوان پيداشد‚ و در منطقه فرهنگي مشخصي در اين سرزمين ظاهر گرديد‚ يکي در شمال شرقي سيلک کاشان ‚ ري‚ حصار‚ آنو و ديگري در مغرب و جنوب غربي گيان شوش‚ باکون . مشخص فرهنگ شمال شرقي سفالهاي سرخرنگ و مشخص فرهنگ غربي و جنوب غربي سفالهاي زردرنگ است‚ که هر دو هنرمندانه با اشکال هندسي نقاشي شده است. اين دوفرهنگ در الواح خود‚ از لوازم زندگي شهر نشيني برخوردار بوده اند چرخ و کوره کوزه گري‚ آلات و ظروف ريختگي يا مسي چکشي وتشريفات خاصي براي مردگان داشتند‚ و مجسمه هاي سفالي انسان وحيوان از آن زمان بدست آمده است. در اوايل هزاره چهارم ق . م.فرهنگهاي جديدي جانشين فرهنگ کهن شد. دو فرهنگ متوالي همراه با ظرفهاي سفالي بي نقش در شمال غربي روي کار آمده که در حدود 2000 سال ق. م. از ميان رفت. در خوزستان نيز آثاري بدست آمده که با فرهنگ باستاني عراق ارتباط دارد. نوع تازهاي از سفال منقش نماينده فرهنگ غربي از آن ببعد ايران است گيانشوش و تل شغال نزديک تخت جمشيد( . از آن زمان تا آغاز تسلط سلسله هخامنشي‚ عيلام شوش ايالت متمدن و خط و نوشته دار ايران است و از لحاظ فرهنگ شبيه سومر و بابل بود و در هزاره دوم ق. م. دو فرهنگ بر مغرب ايران‚ ميان کرمانشاه و شوش‚ سايه گسترد‚ که مشخص اوليتابوتهاي سنگي دردار و ظرفهاي منقش شده و مشخص دومي کوزههاي دو دستهاي تصويردار بود. باستثناي قبرستاني از عصر آهن در سيلک و ظروف خوش نقش آن‚ که حاکي از ارتباط آنها با قفقاز وفريگيا است‚ آثار باستاني شناخته شده اوائل هزاره اول ق . م. همه منحصرا از مغرب است. آخرين مهاجرنشين در گيان تا پس از 1000 ق . م. داير بود. در اين زمان هنر ريخته گري جالب توجهي مجسمه حيوانات در لرستان و آذربايجان جنوبي ترقي فراوان کرد
  پاسخ با نقل قول
کاربراني که از هيوا جهت ارسال اين مطلب تشکر کردند
(۱۹ فروردین ۱۳۸۸) آناکارنینا

ايران بعد از اسلام
قدیمی ۲۶ مهر ۱۳۸۶, ۰۲:۲۱   #15
هيوا
مدير بخش

 
هيوا آنلاین نیست.
امتياز دانلود : 1.00
تاریخ عضویت: دی ۱۳۴۸
محل سکونت: تهران
ارسالها: 197
 تشکرها: 30
 تشکر شده 97 بار در 62 ارسال
پیش فرض ايران بعد از اسلام

تاريخ ايران بعد از اسلام از واقعه نهاوند در حدود سنه 21 يا 22 ه . ق. آغاز ميشود. در اين نبرد که دنباله جنگ قادسيه و جنگ مداين و جنگ جلولاء بود‚ يزدگرد پادشاه سلسله ساساني پس از چندین نبرد با اعراب بربر ازمقاومت و مدافعه منظم مايوس گرديد و ناچار بداخل کشورکنونی ایران عقب نشيني کرد و سرانجام به استان مرو خراسان بزرگ که امروزه در ترکمنستان قرار دارد رفت و در آنجا توسط آسیبانی کشته شد. از آن پس اعراب به فتح بلاد ايران و بسط اسلام در اطراف اهتمام کردند و بدلیل مقاومت ایرانیان تقريبا بيست سال طول کشيد تا تمام بلاد ايران به استثناي کابل و مکران بدست مسلمانان افتاد. خصوصا در خراسان و سيستان که از مراکز دستگاه خلافت دور بود. تجديد لشکرکشي همواره لازم ميشد چنانکه در عهد معاويه که عبدالله بن عامر بار ديگر والي بصره شده بود عبدالرحمان بن سمره را به امارت سيستان فرستاد و نيز نايب خود قيسبن هيثم را به فتح خراسان و تسخير هرات و بلخ روانه نمود وچون امارت بصره به زيادبن ابيه رسيد مرو پايگاه لشکرعرب گشت ونزديک 5000 خانوار از اعراب در خراسان سکونت جستند و اين کوچکردن وضع عرب را در خراسان مستحکم نمود. از آن پس حج اج بن يوسف به خراسان لشکرکشيهاي متعدد و خونين کرد. نکته اي که بايد بدان اشاره کرد آن است که گرويدن عامه اهل يک ولايت بدين اسلام نظيرآنچه در باب قزوين روايت کرده اند‚ بندرت اتفاق افتاده است. و باآنکه در بلاد جنوبي و غربي ايران از همان آغاز فتوح بعضي عناصربومي اسلام آوردند ليکن بعضي بلاد خاصه بلاد فارس و جبال و گيلان و ديلم تا يک چند همچنان از قبول استيلاي عرب خودداري نمودند و دربعضي ديگر نيز که عرب بفتح آنها نائل شدند خاصه در آذرآبادگان و پارس قسمتي از مردم آيين اسلام را نپذيرفته با قبول جزيه و خراج اهل ذمه شدند و بر آيين سابق خويش همچنان باقي ماندند. معذلک بسبب فشار و تحقير و آزار‚ عدهاي از زرتشتیان به سيستان ومکران رفته از آنجا به مهاجرت راه هند را پيش گرفتند. بلادي که مفتوح ميشد اراضي آنها بتملک مسلمين درمي آمد و مهاجرت و سکونت اعراب در اين بلاد سبب تامين استيلاي عرب و موجب نشر و توسعه و ترويج اسلام در آن بلاد ميشد. البته مزايايي که در دارالسلام مسلمين نسبت به ساير اهل کتاب ميداشتند باضافه اهتمام و مجاهدهاي که آنها در نشرو تبليغ اسلام مي ورزيدند سبب شده که اندک اندک آن عدهاي هم از اهل ولايات و قراي ايران که اسلام نياورده بودند به ديانت اسلام درآيند وبعد از مدتي تقريبا اکثريت عمده مردم ايران به ديانت اسلام درآمدند وميراث تمدن و فرهنگ ايران که از عهد ساسانيان باقي مانده بود برای آنکه محو نشود و برای آیندگان باقی بماند رنگ اسلامي گرفت . این امر در کشور هزاران ساله مصر محقق نشد و مصر کاملا کشوری عربیزه شد .
  پاسخ با نقل قول
کاربراني که از هيوا جهت ارسال اين مطلب تشکر کردند
(۱۹ فروردین ۱۳۸۸) آناکارنینا

مقدمات جدائي ایران از اعراب
قدیمی ۲۶ مهر ۱۳۸۶, ۰۲:۲۳   #16
هيوا
مدير بخش

 
هيوا آنلاین نیست.
امتياز دانلود : 1.00
تاریخ عضویت: دی ۱۳۴۸
محل سکونت: تهران
ارسالها: 197
 تشکرها: 30
 تشکر شده 97 بار در 62 ارسال
پیش فرض مقدمات جدائي ایران از اعراب

پيدايش اختلافات داخلي در بين مسلمين پس ازقتل عثمان و مخصوصا انتشار عقايد خوارج و شيعه در بين بعضي ازموالي‚ ايرانيان را نيز وارد معرکه اختلافات ساير مسلمين کرد و غالبا جهت اظهار نفرت و بغض خويش در مقابل مظالم اعراب و بني اميه مذهب تشيع که قويترين جريان منظم بر ضد بني اميه بوده با احساسات ايرانيان مناسبت و موافقت تمام داشت و آنان اين مذهب را تکيه گاه خويش کردند و نسبت به گسترش آن در برابر فرهنگ بدوی عرب کوشش کردند . نهضت توابين و قيام مختار و خروج زيدبن علي ويحيي بن زيد را رنگي خاص بخشيدند چنانکه در بعضي از منازعات خوارج نيز که در آن اوقات هدف مبارزه با بني اميه و سياست آنها بود‚ ايرانيها دست اندرکار بودند و چون سياست بني اميه مبتني بر سيادت عرب و تحقير موالي بود از دوام حکومت آنها ناراحت شده همواره مترصد اقدام به مخالفت با آنها بودند‚ چنانکه نه فقط با مختار وابراهيم بن مالک بر ضد عبدالملک بن مروان قيام کردند بلکه به اتفاق عبدالرحمان بن اشعث نيز بر خلاف حجاج هم داستان شدند علي الخصوص که خلفاي بني اميه تقريبا باستثناي عمربن عبدالعزيزدر امر جزيه وخراج خشونت و شدتي تمام بخرج ميدادند و حتي نظارت در اين امرديوان خراج را نيز که تا عهد حجاج بدست کاتبان ايراني و بزبان و بخط ايراني بود بعربي تحويل نمودند. و بدين گونه سختگيري در امر خراج و خشونت و تحقير در معامله با موالي و شدت تبليغات خوارج و شيعه در اواخر عهد بني اميه سبب شد که عربهاي مقيم خراسان مورد نفرت و عداوت ايرانيان واقع شوند و با وجود پايگاه و مرکزي بالنسبه قوي که در مرو مي داشتند بسبب ظهور و بروز تعصب ديرين قبيله يماني ومضري در بين خودشان نتوانستند در مقابل اقدامات راونديه و هاشميه و دعاة بني عباس مقاومت بنمايند. و چون بسبب احتياط و نظارت ومراقبت مستمر و دقيق خلفا در مورد عراق که از قديم مرکز مخالفين بني اميه مي بود براي نشر دعوت جديد عباسيان هيچ محلي از خراسان که از مرکز خلافت دور و نظارت در آن مشکل ميبود بهتر و مناسبترنمي نمود‚ نهضت جديد ضد بنياميه به کمک سياه جامگان در آن ولايت به ثمر رسيد. و بدين گونه ايرانيها شکست قادسيه را در زاب جبران نموده و خلافت بني اميه را ساقط کردند. و خلافت عباسي را در عراق برروي ويرانه هاي خلافت امويان و تقريبا در جاي امپراطوري ساساني بنا نمودند. کمترين تاثير اين واقعه آن شد که وضع ايرانيان را در عهد اسلام يکباره بکلي عوض کرد. قومي را که تا چندي قبل تابع و خراجگزارو معرض نفرت و اهانت عرب بود و برخی موارد به عنوان حیوان یاد میکردند جانشين عاليترين مقامات کرد. غلبه مامون عباسي بر برادرش امين موجب مزيد مداخله ايرانيان در دستگاه خلافت و سبب نشر و نفوذ ذوق و ادب و تمدن ايراني در بين عرب گشت.البته خاندانهايي مانند کيان و آل سهل در آن تاثير و مداخله تمام داشته اند. روي هم رفته ظهور و تاسيس دولت عباسيان را که ايرانيان و خاصه خراسانيان در ايجاد آن سهم فراواني داشته اند‚ مبداء تجديد استقلال واقعي ايران ميتوان شمرد. و از شور و علاقه اي که خراسانيان در اين مورد از خود نشان داده اند پيداست که آن هدفها و غايتها که در دعوت عباسيان تبليغ و تعيين ميشده است با آرزوهاي مردم ايران مناسبت و موافقت تمام داشته است. ميتوان يقين داشت که عناصرمختلف هم در پيش بردن اين دعوت آگاهانه و از روي عمد و قصد بايکديگر همکاري کرده اند و از نهضت هائي که بلافاصله متعاقب قتل ابومسلم خراساني و بعنوان خونخواهي او در بلاد مشرق برخاست پيداست که نگراني خلفاي عباسي از ابومسلم و ياران او بي مورد نبوده و در اين نهضت که سياه جامگان بر خلاف امويان کرده بودند احتمال اهدف هائي برتر و دورتر نيز وجود داشته است. در هر حال استيلا واعتلاي ايرانيان در دستگاه خلافت عباسيان بجائي رسيد که خلفاي عرب جشنهاي باستاني ايران را احيا کردند و حتي در پوشيدن لباس نيز ازايرانيها تقليد نمودند و خلافت چنان رنگ ايراني گرفت که محققي مانند ابوريحان بيروني عباسيان را خراساني و دولت آنها را خلافت شرقي خوانده‚ معهذا مقارن همين احوال مخصوصا بعد از واقعه ابومسلم وشروع نفوذ ترکان در دستگاه خلافت از معتصم ببعد نهضت هائي غالبا ببهانه خونخواهي که گاه بعنوان تجديد خاطره ابومسلم در اطراف خراسان روي داد که قيام سنباد و مقنع و استادسيس و يوسف البرم واسحاق ترک از آن جمله مشهور است. و همچنين شدت وحدت تبليغات ایران گرایی و ظهور بابک خرمدين و مازيار و افشين همه موجب و نيز حاصل انتباه حس ملي و يا لااقل بهانه نهضت هائي شد که تا حدي پايه استقلال جوئي ايراني داشت و در واقع ايرانيها از همان اوايل امر با اتخاذ سیاستی مهم مسئله عرب و اسلام را از هم جدا کردند و قبول اسلام را مستلزم قبول حکومت و سيادت عرب نشمردند. با توسعه و قدرت طاهريان در خراسان و سپس با قيام يعقوب ليث و مرداويج زياري بر ضد خلفاي عباسي سلسله هاي بالنسبه مستقل مانند صفاريان و آل زيار در اطراف ايران‚ شروع به نمو کردند و سامانيان که خوددر آغاز حال عمال و اتباع طاهريان بودند در ماوراءالنهر و خراسان قدرتي بدست آوردند و وارث حکومت طاهريان و صفاريان نيز شدند و با آنکه در ظاهر نسبت به خليفه اظهار طاعت و انقياد نيز ميکردند درواقع استقلالي تمام يافته و بترويج و احياء ادب و فرهنگ ايراني اهتمام نمودند و بدين ترتيب تجديد حيات ملي ملت کهن ایران که قدمت و سابقه تمدن و هوش و درايت او بالاتر و افزون تر از آن بود که بتواند درتاريخ اسلام و تاريخ عالم مدت زيادي فقط داراي نقش و نوبت درجه دومي باشد‚ بعد از آنکه بوسيله جنبش و آزمايشهاي ديني و شعوبي بحصول نرسيد‚ از طريق قبول اسلام و نفوذ در جامعه مسلمين تا حدي تحقق يافت.
دولت ایرانی سامانيان بکردار خان يغما بين ترکان آل افراسياب يا ايلکخانيان و عدهاي از غلامان ترک خودشان تقسيم شد و اين غلامان ترک که باعنوان غزنويان مشهورند در غزنين تشکيل دولتي قوي دادند و قلمروخود را در مغرب تا حدود ري و عراق و در مشرق تا لاهور و هند رسانيدند. غزنويان مانند سامانيان در ترويج ادب و شعر و ظاهرا جهة نشر محامد خويش بوسيله زبان مديحه سرايان اهتمام ورزيدند وحشمت و جلال سلاطين گذشته را احيا و تقليد نمودند. از سلاطين اين سلسله محمود غزنوي و پسرش مسعود اول غزنوي قدرت و شهرت بسيار گرفته اند. غزنويان مانند سامانيان نسبت به خليفه بغداد لااقل درظاهر اظهار اعتقاد و انقياد ميکردند و براي جلب رضاي او در دفع باطنيان و قرامطه سختگيريهايي کردند‚ معهذا خليفه در آنروزگاران دستخوش رقباي ديلمي آنها موسوم به آلبويه بود که خود مذهب تشيع داشتند و نزد غزنويان بعنوان باطني و قرمطي ياد ميشدند نه فقط در بعضي بلاد ايران شاخه هائي از آنها بنام ديالمه فارس وديالمه بغداد و ديالمه کرمان و اهواز حکومت ميکردند بلکه در بغداد نيز با عنوان شاهنشاه بر خليفه هاي ضعيف و بياراده عباسي حکومت واقعي مينمودند. با ظهور ترکمانان سلاجقه که خراسان را از غزنويان گرفتند و بغداد و بلاد ايران را از دست ديالمه آلبويه خارج کردند و در
نتيجه افزايش قدرت آنان طبقه اشرافي ايراني بالنسبه کهنه اي که درجامعه اسلامي روي کار آمده و طاهريان و سامانيان و آلبويه مظاهرآن بودند جاي خود را بطبقه اشرافي ترک دادند و بدين گونه سلاجقه دولتي مقتدر تشکيل دادند و مخصوصا در عهد ملکشاه سلجوقي دولت آنها تا به حدود مرزهاي عهد ساساني رسيد وليکن تجزيه وتقسيم آنها و ظهور خاندانهاي به نسبت مستقل از قبيل سلاجقه روم‚سجقه شام‚ سلاجقه عراق‚ سلاجقه کرمان و سلاجقه بزرگ‚ دولت آنها بضعف و انحطاط کشيده شد و عاقبت آن دولت بين خوارزمشاهيان واتابکان تقسيم شد و اين سلسله ها نيز با ظهور قراختائيان و مغول ازبين رفتند. خاندانهاي محلي و سلسله هاي کوچکي نيز تقريبا از همان حدود عهد سامانيان در بعضي بلاد ايران قدرت بهم رسانيده بودند‚ ازقبيل: ساجيان يا آل مسافر‚ آل محتاج‚ آل عراق‚ آل فريغون‚ آلباوند و علويان طبرستان که در کشاکش حوادث قدرت و استقلال خود را از دست دادند معذلک بعضي از همين گونه ملوک الطوايف از قبيل شروانشاهان‚ اتابکان فارس‚ اتابکان لرستان و خداوندان الموت حتي با ظهور مغول نيز يک چند قدرت محلي خود را حفظ نمودند.
واقعه وحشیانه و خونبار مغول که با وجود ترديد بعضي محققان‚ ناصر خليفه عباسي تاحدي مسئول آن بود‚ در بلاد ايران همه جا با کشتار و ويراني و غارت توام گرديد و وحدت ايران را که بعد از زوال عهد ملکشاه سلجوقي يکبار ديگر باهتمام سلطان محمد خوارزمشاه نزديک بحصول بود ازميان برد و لطمه کلي به آبادي و تمدن و فرهنگ ايران زد و حتي خلافت عباسيان و دولت اخلاف نيز از آن مصون نماند و با سقوط بغداد واستيلاي هلاکو بر آنجا مستعصم خليفه عباسي طعمه مرگي پرشکنجه ومخوف گشت. بازماندگان هولاکو که بنام ايل خانيان در ايران حکومت کردند به سبب تاثير و نفوذ وزراء و مشاوريني چون خواجه نصيرالدين طوسي و شمس الدين محمد جويني و رشيدالدين فضل الله همداني ومخصوصا بعد از آنکه از اقامه رسوم و ترويج اصول اداري مغولي وچيني از قبيل آزمايش اجراي ياسا و ترويج چاو در ايران مايوس شدند و با وجود مراوده با پاپ و ارتباط با سلاطين مسيحي اروپاي غربي براي برانداختن بقاياي سلاطين اسلام نيز کاري از پيش نبردند‚ عاقبت باختيار ديانت تازه که نوعا بر آن قوم کاري دشوار تلقي نميشد پرداخته و به دين اسلام گرويدند. رفته رفته مقهور تمدن و تربيت اسلامی وايراني گشتند و خاتمه کار دولت آنها مستغرق در فساد و اختلاف شد ومنتهي به استيلاي امراي مغول و ملوک طوايف گشت و سلاله هائي مانند چوپانيان‚ آل جلاير‚ اينجويان‚ آل مظفر‚ آل کرت و سربداران دراطراف مملکت سر برآوردند که هم سرحدات و هم تخت و تاج آنها غالبا مورد منازعه مدعيان مي بود. و اين تشتت و ملوک طوايفي را ظهورخونخوار ديگري بنام تيمور خاتمه داد. تيمور که سايه او از چين تامصر و از دهلي تا مسکو را به وحشت افکند در طي يورشهاي خونين و وحشیانه خويش بسياري از بلاد ايران و حتي بلاد جنوبي و غربي را که تاحدي از آسيب چنگيز و هولاکو مصون مانده بود معرض غارت و کشتار کرده و با خشونت بسيار ملوک طوايفي پايان عهد ايلخانيان را در ايران خاتمه داد. از سرهاي بيگناه منارها ساخت. با اين همه‚ دستگاه سلطنت او بنيادش بر آب بلکه بر باد بود و پس از مرگ او با وجود کفايتي که پسرش شاهرخ در مملکت داري نشان داد قلمرو وسيع حکومت اوگرفتار همان سرنوشتي شد که دولت چنگيز و حکومت سلاجقه و آلبويه بدان دچار گشته بود و با ظهور دولت آق قوينلو و قراقوينلو جزسيستان و خراسان در دست اعقاب تيمور نماند و دولت طايفه آققوينلو نيز با وجود لياقت و کفايت اوزونحسن و با آن همه اميد بيهوده اي که به دولت جمهوري و نيز در آن زمان جهة مقابله با خطرترکان عثماني بدان مي بست بسبب اختلافات داخلي و مزيد غلبه عثمانيها بضعف گرائيد و عاقبت ظهور شاه اسماعيل صفوي و تاسيس دولت مقتدر صفويه به اين تشتت و تجزيه پايان داد و ايران را يکبار ديگرتحت رايتي واحد درآورد و به مرحله دولت ملي ارتقا و اعتلا داد. صفويه که نسبت خود را به شيخ صفي الدين اردبيلي عارف معروف قرن هفتم هجري ميرسانيدند با اتخاذ شعار تشيع‚ بلاد شيعه نشين ايران‚ از قبيل گيلان‚ لاهيجان‚ ديلمان‚ طالقان‚ قم‚ کاشان‚ سبزوار‚ مشهد‚ آمل‚ساري‚ رستمدار‚ ساوه‚ آوه‚ حويزه‚ شوشتر و جز آنها را متصرف شدند و اين معني خطر تجزيه و تشتتي را که در آن عهد با توسعه روزافزون قلمرو آل عثمان در مغرب ايران و با تجاوز و تعدي مستمرازبکان به خراسان ممکن بود بلاد ايران را بين آن دولت نوخاسته تقسيم کند از بين برده استقلال و موجوديت ايران را حفظ نمود.
گرفت .
  پاسخ با نقل قول
کاربراني که از هيوا جهت ارسال اين مطلب تشکر کردند
(۱۹ فروردین ۱۳۸۸) آناکارنینا

قدیمی ۲۶ مهر ۱۳۸۶, ۰۲:۲۴   #17
هيوا
مدير بخش

 
هيوا آنلاین نیست.
امتياز دانلود : 1.00
تاریخ عضویت: دی ۱۳۴۸
محل سکونت: تهران
ارسالها: 197
 تشکرها: 30
 تشکر شده 97 بار در 62 ارسال
پیش فرض

هجوم افغانان غلجائي و جنگ گلناباد در پايان عهد صفويه يکبار ديگرداستان هجوم عرب و جنگ قادسيه را در فرجام کار ساسانيان تجديد وتکرار کرد‚ و آن ضعف و انحطاط واقعي و معنوي سلاطين صفوي‚ که در زير پرده جبروت و جلال ظاهري مستور بود‚ بخدعه ميرويس وحمله محمود افغان برملا گشت. مقارن اين جريان‚ پطر کبير روسيه‚ تا حدي ببهانه معاونت و شايد بدعوت شاهزاده طهماسب دوم صفوي‚ لشکر بساحل مازندران فرستاده‚ دربند وباکو و ولايات داغستان و حتي قسمتي از گيلان و مازندران و استرآبادرا تصرف نمود. و اشرف نيز خود ميخواست قسمتي از ولايات مغرب رابه ترکان عثماني واگذارد و بدينگونه گوئي بين روسيه و عثماني در سر تقسيم ايران بزرگ قراري نهاني در ميان بود‚ و سلطنت اشرف ايران رابورطه تجزيه و انقسام کشانيده بود‚ وليکن ظهور نادرقلي افشار‚ که بعدها عنوان نادرشاه يافت‚ تحقق اين خيال را مانع آمد‚ و وي بعد ازغلبه بر اشرف و اخراج افاغنه‚ طهماسب دوم صفوي را نيز بعنوان سستي و حتي خيانت خلع کرده‚ چندي بعد خود با معاملهاي شبيه بمعامله ژوليوس قيصر روم تخت و تاج ايران را بدست آورد.
نادرشاه با وجود سعي در رفع مايه عداوت بين اهل ايران و همسايگان سني آنها در دفع تجاوز ترکان عثماني کوشيد و در طي چند جنگ بلادم فتوحهي ايران را از آنها مسترد کرد و روسيه متجاوز را با تهديد و پيام ازايران راند و در صدد تشکيل بحريه نيز برميآمد که مجال نيافت.کريمخان که با عنوان ساده وکيل الرعايا در شيراز بسلطنت پرداخت صلح جوي بود‚ و با اينهمه بصره را از عثمانيها بجنگ گرفت‚ و با شفقت و نجابتي کم نظير که با عاطفه و محبتي پدرانه توام بود درباري ساده وکم خرج تشکيل داد که ميتوانست سرمشق معدلت و اخلاق براي اخلاف بشمار آيد; وليکن با وفات او‚ دولت زنديه نيز در ميان اختلافها وستيزهاي خون آلود خانوادگي ضعيف شد‚ و آقامحمدخان قاجار بااراده و تصميم و لجاج کم مانندي که داشت‚ مجال يافت سلطنت و قدرت را از لطف عليخان زند آخرين شاهزاده دلاور اين خاندان انتزاع کند‚ ودولت قاجاريه را بر روي ويرانه هاي خاندان زند بنا نهد.
دولت قاجاريه‚ از همان بدو ولادت با انقلاب کبير فرانسه و توسعه شرکت هند شرقي مصادف گرديد و جايگاهي براي اعمال رقابتهاي سياسي و بازرگاني بين انگليس و فرانسه و سپس انگليس و روس شد;
چنانکه دربار فتحعلي شاه قاجار ميدان تحريکات و رقابتهاي بين ناپلئون و انگليس بود‚ و دربار محمدشاه قاجار عرصه اختلافات و رقابت بين روس و انگليس بود و از جمله در زمان فتحعليشاه جنگهاي ايران وروس و در زمان محمدشاه جنگهاي هرات است و تنها حاصلي که اين جنگها بار آوردند آن بود که قواي ايران را تحليل بردند و ضعف و فقرمادي و معنوي ايران را افزودند و آشکار کردند. در حالي که درطمع کاري و بيخبري رجال و وزارت دولت خزانه مملکت را تهي کرده بود‚ مقدمات اشتباه عمومي و پيدايش اعطاء تجددطلبي و ترقي خواهي را در ايران سبب گشت و ناصرالدين شاه خود قرباني همين حس اشتباه عمومي شد‚ و پسرش مظفرالدين شاه قاجار در آخرين روزهاي عمرخويش فرمان تاسيس مجلس شوراي ملي را صادر نمود‚ و بدينگونه‚ انتباه عمومي که منجر به انقلاب مشروطيت شده بود‚ تا حدي بثمر رسيد و هر چند جانشين او محمدعلي شاه قاجار بمخالفت مشروطيت برخاست و مجلس را بتوپ بسته دوره استبداد صغير را پيش آورد‚ اما انقلاب آذربايجان و قيام مجاهدين بختياري و مجاهدين گيلان و مازندران به رهبري سپهدار تنکابني با فتح تهران و خلع محمدعليشاه مشروطيت را اعاده نمود و احمدشاه قاجار‚ آخرين پادشاه اين سلسله را در تحت مراقبت و ارشاد مجلس بتخت نشانيد. سلطنت احمدشاه که با طغيان هاي سالارالدوله و تحريکات محمدعليشاه مواجه شد‚ ضعف خزانه را‚ که ازاسرافهاي بيجا و قروض خارجي کارش به افلاس کشيده بود‚ اقدامات محلي از قبيل اقدام شوشتر و غيره نتوانست چاره کند و امنيت راهها نيز با وجود تحريکات بيگانگان از عهده صاحب منصبان و مستشاران سوئدي برنيامد و با آنکه در جنگ بين الملل اول ايران اعلام بيطرفي کرد‚ ليک ميدان تجاوز و تعارض روس و عثماني واقع گشت. حرکت قواي روس به جانب تهران منتهي بقضيه مهاجرت شد‚ که در مغرب ايران کشمکش بين عثماني و روسيه را رنگي خاص داد. تزلزل وبي ثباتي و ناامني در تهران منجر به تشکيل مجامعي از قبيل کميته مجازات و در فارس و کرمان بهانه تشکيل نيروي انگليسي بنام پليس جنوب گشت‚ و مزيد توقع و تجاوز روس و انگليس قرار داد 1916 م . علي الخصوص با غيبت و فترت مجلس مشکلات بسيار به بار آورد‚ و حتي در پايان جنگ بين الملل اول قراردادي با انگليسها منعقد شد 1919 م . که تقريبا اختيار ماليه و نظام و طرق ايران را به انگليسها وامي گذاشت و اين امر باضافه ظهور انقلاب کبير روسيه و رفتن قواي روس از ايران‚ در آذربايجان منتهي به اعتراض خياباني و در گيلان منجر به قيام کوچکخان جنگلي گشت و اين احوال تا کودتاي سوم حوت 1299 ه .ش. سوم اسفند دوام داشت. پس از کودتا رضا شاه سردار سپه به رياست وزراء و فرماندهي کل قوا رسيد‚ و با مزيد قدرت او دولت قاجاريه روي به افول آورد و با خلع احمدشاه از طرف مجلس‚ سلطنت قاجاريه انقراض يافت‚ و سردار سپه بنام رضاشاه زمام مملکت را دردست
  پاسخ با نقل قول
کاربراني که از هيوا جهت ارسال اين مطلب تشکر کردند
(۱۹ فروردین ۱۳۸۸) آناکارنینا
پاسخ

ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن



اکنون ساعت ۲۲:۱۳ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.